سيد محمد باقر برقعى

4115

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

موج ( شعر نو ) 1869 * موج‌خيز عشق بين در آتش خاموش چشم ! 3077 موج درياست ، ولى دريا نيست 3925 * موج ساحل‌كوب درياى پريشان دوست دارم 1007 موج‌موج خزر از سوك سيه‌پوشانند 1974 * موجم برد به هر سو ، با دست و پاى بسته 2852 « موسوى » تاريخ فوت خود به شمسى زد رقم 3446 * موى آتش ديده‌ام ، بر خويشتن پيچيده‌ام 754 موى بر روى فروريخته ، تا دل ببرد 3040 * موى تو سياهى شب يلدا برد 1332 موى سپيد را به صد افسون و درد و آه 2804 * موى سپيد و بخت سياهم نگاه كن 1853 مويم سپيد گشت ، ولى غافلم هنوز 1155 * مه از گردون چو روى خويش بنهفت 901 مه با جمال يار برابر نمىكنم 2705 * مه بر سر خاربوته‌ها كاكل بست 1866 مه دلربايى كه من مىشناسم 933 * مه ديدم و از روى توام ياد آمد 713 مه روى تو ، شب‌موى تو ، گل بوى تو دارد 3055 * مه سر زده است از جبينش 3911 مه من ، سخت بىمهرى كند شخصا به من ، اما 1400 * مه من ! سر برآر از برج محمل 2542 مه من فخر خانوادهء طب 1218 * مهاجرهاى پرواز شبانه 2586 مهتاب ( شعر نو ) 3799 * « مهجور » دوش با غم و اندوه و سوز و درد 3104 مهر از همه بريدم ، تا مهربان بمانى 3374 مهر تو اگرچه آتش‌افروز ، خوش است 579 * مهر تو بهر من بىكرانه‌ست 1751 مهر جانان را سرشتند از ازل با جان من 2651 * مهر جهانتاب حق ، پرده ز رخ برگرفت 192 مهر خوبان دل و دين از همه بىپروا برد 2521 * مهر دنيا ز دل اى دوست به در بايد كرد 2654 مهر رخت از اميد سر بر كرده‌ست 159 * مهر سزد كه از شرف سجده كند براى تو 1250 مهر مىورزم و بر خاك نهم روى نياز 3421 * مهر ورزيدم ، ندانستم به شيدايى كشد 577 مهربان من نشد تا مهربان ديگريست 1673 * مهرگان ( شعر نو ) 724 مهرگان آمد و آورد پريشانى 3716 * مهره توان برد ، مار اگر بگذارد 2693 مهل تا ستمگر شود چيره‌دست 712 * مهندس فلكى گوييا يكى پرگار 1333 مهى كه چشم همه اختران بود سويش 1049 * مىبايد خورد و بىريا بايد خورد 2508 مىبندانم چگونه بودن بايد 1563 * مى چيست ؟ كه هوشمند بازر خردش 2269 مىزدن در بزم نادانان ز نادانى بود 1077 * مى محبت اگر در سبوى كس باشد 3301 مىبرد طاقت دل چشم سياهى ، گاهى 3265 * مىتوان آيا غم يك مرد را ترسيم كرد ؟ 767 مىتوان پيوند دادن آتش و هم آب را 570 * مىتوانم با تو باشم ، با تو ، اما نيستم 3079 مىتوانى به شب از عطر ترانه سحر آرى 1100 * مىجوشد از كوير سراب ، بلا ، مسيح 121 مىخندد ( شعر نو ) 3801 * مىخندد وز چشم هياهو نمىكند 3408